مابعد پاراف(داستان اداری)

موضوعات و مفاهیم

فرهنگ سازمانی

سیاست و قدرت در سازمان

تغییر

نظریه شخصیت

بیگ 5

یونگ

سبک های رهبری

خصوصیات رهبر

نقش های مدیران

نظریه فیدلر( بدترین همکار)

سازمان غیررسمی

انگیزش

نظریه توقع

مود

غنی سازی شغل

بازخورد

تجزیه و تحلیل سیستم ها و روش ها

ارتباطات

سرباری اطلاعات

مهارت سوال

ارتباط بالا به پایین

سیستم شکایات

سیستم پیشنهادات

جایگاه سازمانی و نمادهای آن

مدیریت منابع انسانی

ارتقا

ارزیابی عملکرد

رفاه

حراست

لینک دانلود فایل

تو کلاس تو نشستم اون تها پشت همه

تو رو خواستم به بهونه به بها پشت همه

یاد گرفتم که بگردم خودمو پیدا کنم

یاد گرفتم که دیگه ناخونمو کوتاه کنم

مسح سر شونه این زلف پریشونم بشه

آب قرآن قاطی گوشتم و خونم بشه

گفتی از عجب و ریا طعن جماعت نکنم

به ستایش شدن  یکسره عادت نکنم

گفتی گریه اماما واسه حوری نبوده

گریه شون از چیز دیگه اس، اینجوری نبوده

گفتی تو پستو نخز گوشه نشینی ستمه

دل بده به کار اسلام و پیامبر یه نمه

گفتی آمریکا نمی تونه کنه هیچ غلطی

نمی تونه آمریکا نمی تونه هیچ غلطی

روحمو می بره دنبال دلم موج صدات

به خدا که از خود بهشت میاد اوج صدات

تو عرقچین سیات جمع شده یک گوله نور

توی چین پیشونیت جاریه نهرای سرور

رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر

دل مرد و زن اسیرت شد و دربند ای پیر

به خدا که قبل تو مشغول خاک بازی بودم

به دو تا تیله شش پر یا سه تا راضی بودم

حالا خورشید تو  توی دلم آفتاب می کنه

عشقه و یه وقتایی استخونو آب می کنه

لغزگویی مجری پایش درباره آمار

در برنامه پایش یکشنبه شب با موضوع وضع ازدواج و طلاق در کشور مجری برنامه برنامه به تکذیب و تمسخر آمار میانگین سن ازدواج پرداخت. به جزئیات بحث کاری ندارم اما حیدری در این برنامه اظهاراتی درباره مرکز آمار کشور کرد که قابل تامل به نظر می رسد. او گفت مرکز آمار بر اساس اینکه چه عددی درنهایت بیرون بیاید آمار می دهد و در واقع ابتدا ارقام تعیین می شود و سپس بر اساس آن جمع آوری آمار می شود. ضمنا به لغزگویی پرداخت و گفت یک دروغ داریم، یک دروغ بزرگ و یک آمار. گویا میزان میانگین ازدواج از آنچه در نظر مجری و کارشناس برنامه بود زیادی مثبت به نظر می آمد.

فردی با چنین اعتقادی درباره مهمترین مرکز آماری کشور مجری برنامه ای است به نام "پایش" که قرار است بر اساس اعداد و ارقام کشور را پایش کند. جالب آنکه همین برنامه در برهه های مختلف منفی ترین آمارها را از جداول مربوط و نامربوط مرکز آمار مورد استناد قرار داده است. نمونه اش آمار اشتغال مبتنی بر سرشماری مرکز آمار...آمار رسمی کشور به راحتی در تلوزیون زیر سوال می رود چون به اندازه کافی منفی نیست و فلان مجری و فلان کارشناس نسبت به آن استبعاد دارد. سپس کل مرکز آمار به جعل و غرض ورزی متهم می شود آنهم برای چه: میانگین سن ازدواج. اگر معتقدند مرکز آمار دروغگوست کارهای زیر وظیفه برنامه پایش است:

-دعوت و سوال از رئیس مرکز آمار درباره آمارهایش و مفهوم و روش سنجش

-دعوت از سازمان بازرسی که چرا به فساد و انحراف این مرکز رسیدگی نمی کند

-دعوت از نمایندگان مجلس که چرا با دولت که مرکز آمارش دروغ می بافد برخورد نمی کنند

کاری که انجام می شود اما آن است:

-متلک و تردید افکنی بزن در رو

-حدس های صدمن یک غاز بی پشتوانه جناب مجری

-خلق مراجع غیررسمی بی اعتبار همچون:

فلان موسسه خارجی که از راه دور آمار همه جهان را اعلام می کند

فلان استاد دانشگاه که تخمین هایی شخصی زده و مثلا سالیان است گفته است ایرانیان نیم ساعت کار مفید دارند

بی بی سی و من و تو و دویچوله و...

اینکه برنامه ای ادعای پایش داشته باشد و در عین حال مرکز آمار و آمار را تمسخر کند یعنی بنا کردن پایش بر ظنیات و حدسیات و ادعاها و این احمقانه ترین نوع پایش است. در عین حال آقای حیدری باید بداند که تنها وقتی می تواند آمار مرکز آمار را زیر سوال ببرد که به همان اندازه نیرو و پرسنل و منابع جمع کند و به اندازه گیری بپردازد و بداند که تهیه آمارهای کشوری در حد هر شخص یا حتی مرکزی نیست. شنیده ها و تجربیات یک مجری یا کارشناس در نانوایی و تاکسی و جمع خویشان جای آمار رسمی کشور را نمی گیرد و باید دانست که زیر سوال بردن مرکز آمار هم سنگ زیر سوال بردن اداره ثبت و گذرنامه و هر مرکز رسمی دیگر است. به همان صورت که اگر ثبت  زیر سوال برود همه ازدواج ها و تولدها و مالکیت های خانه ها زیر سوال می رود مرکز آمار هم چنین وضعی دارد.

جالب است که با اینکه چند سال است دکتر عادل آذر مولف و استاد مشهور آمار ، ریاست مرکز آمار را داشته باز هم رسانه ها و گویندگان از جایگاه های مختلف مرکز آمار را متهم کرده اند و مراتب علم و تعهد و آماردانی خود را به رخ کسی می کشند که یکی از چند نفر اول کشور در این زمینه است. البته چنانکه اشاره شد مشکل ریشه در جای دیگر دارد و آن حاکم بودن گرایشهای سیاه نمایی و خودزنی است.

آن مومن لبخند زد

آن مومن لبخند زد

آن مومن دلش را

به رحمت کدخدا پیوند زد

آن مومن خوب لبخند نزد

آن مومن در گزینش آبدارچی

برای طویله کدخدا رد شد

کدخدا می گوید

مومن خوب دلال محبت است

مومن خوب صلح مطلق است

و کمی تا قسمتی احمق است

آن مومن کلت برداشت

و کلت فروش ها را تهدید کرد

آن مومن

به کربلا لایک نزد

بر سر و به سینه زد

آن مومن شرم کرد

و ایمان خود را نرم کرد

آن مومن کدخدا را بخشید

اما او را فراموش نکرد

آن مومن هر صبحگاه

یادی از خدا و یادی از کدخدا کرد

آن مومن

همه کلت ها را جمع کرد

و تحویل کدخدا داد

آن مومن درنگ کرد

آن مومن بامومنان نیرنگ کرد

بازی های نامشروع

با انگ و ننگ و رنگ کرد

با کافران آشتی و با مومنان جنگ کرد

می دانی چرا؟

آن مومن شک داشت

آن مومن

یقینش به روز بازخواست ترک داشت

9 دی

و باز هم نه دی

اگر چه به گمانشان

گذار زمان

این خاطره را هم سرد می سازد

اما

خاطره ها در پیش است

ما بیوگرافی نمی نویسیم

ما گمنامیم

امواج کربلای 4

شناسنامه های ما را برد

ما می بخشیم

ما فراموش می کنیم

گفتند

ای مولای رادمردان

شمر را نبخش

ما فراموش می کنیم اما شمایان

روزا روز بر پهنه زمانه سبز می شوید

تا به چشم آیید

و به یاد آیید

بر قلیان های قدیمی

سیمایتان را می بینم

و در ژست های یک مجری فوتبال شناس

ایمایتان را

هر گوشه را که می نگرم

سلطنت

مثل دزدها در حال خزیدن است

ما خان ها را بیرون کردیم

آنها به کدخدا تعظیم می کنند

ما با نیکسون عکس نگرفتیم

آنها با گوگوش عکس می گیرند

ما با مردم رای میدهیم

آنها با گرگها رای می زنند

ما به مردم رای می دهیم

آنها رای ها را آتش می زنند

ما عوام الناسیم

ما اوباما را درک نمی کنیم

ما بی احساسیم

خدا شاهد است که در این یک ساله

حتی یک برگ دلار نخریده ام

از کجا بدانم

کدام پول خارجی از کدام بند کدام توافق نامه

به کدام دانشجوی کدام دانشگاه انگلیس می رسد؟

اما می دانم

که در پس هر ائتلاف بزرگ

در پس هر لشگر ناهمجنس

چنانکه شمایید

چیزی است که از جنس ایمان نیست

چیزی است از جنس حمیت و هوی

چیزی است از جنس یراق و تاج

چیزی  است که بر ملا خواهد شد

آی دزد!

مرگ بر دزدها

از آتیه داران روم گرفته

تا بابکان زنگ

این شعار

چند لایک دارد؟

دلم البته

با ده هزار شیر هم

آرام نمی گیرد

آی دزد!

خونم به جوش آمده است

وجدانم جوش زده است

و چند کورک و چندین دمل

محتاج یک پماد آمریکایی

که چندی است تحریم شده است

من

سرآمد شجاعان پاکدینم

ابوذر این سرزمینم

وحتی بیش از اینم

طوماری جمع کرده ام

از نام چند کاسب تحریم

که در وصف ظریف ترین توافق گر ایران زمین

شعری نسروده اند

و کمر زرین کسی را

نستوده اند

اگر ریگی به کفش ندارند

پس چرا آسوده اند

و در برابر این همه دزدی

که از الف حقیقت تا شرق وجود

انعکاس دارد

ساکت بوده اند

من رسوا می کنم

من افشا می کنم

---------------------------------

در وصف آی دزد آی دزد بعضیها

لطفا از فقر صحبت نکنید(حاشیه ای به سریال بچه های نسبتا بد)

-کمی فیلمفارسی. عشق پسر فقیر و دختر پولدار

-تطهیر دزدها. دزدهای غیور و داش مشتی، دزدهای مجبور و معصوم، دزدهای خوب و خوش قیافه

-استهجان پلیس. زشت ترین کاراکتر فیلم همان است که دنبال پیدا کردن سکه های دزدی است. واقعا چقدر کثیف و زشت است که کسی چند جوان معصوم را به خاطر دو هزار سکه ناقابل تعقیب کند. در حالی که مظنونان شناخته شده اند نه تعقیبی هست و نه تکثیر عکسی در پلیس و نه چیزی

-منطق. هرکس فهممید اینها چطور یکبار دستگیر شدند و بعد رها شدند برای بقیه توضیح دهد

-مسلمان احمق. منظورم همان است که پور حسینی نقشش را بازی می کند

-دوست دختر بازی و معاشقه در فیلم کارگردان متعهد و ارزشمدار و محبوب صدا و سیما

-تمایلات موزیکال کارگردان متعهد

-دوربین شل و و ول و آزمون و خطای فنی برادر کارگردان بر سر کچل صدا و سیما

-از فقر صحبت نکنید. متاثر کننده است. طرف با فشار خون و دیابت برای پسرش از یک نزول خور 90 میلیون تومان قرض کرده! خانه اش با تخمین عادی دویست متر است و دار و درخت دارد. با این حال باور کنید که خیلی فقیر است که نیاز فوری پسرش 90 میلیون تومان است. البته اگر سریال دیگری از همین کارگردان موفق را به یاد آوردید قرض مقروض بینوا 20 میلیارد تومان بود. در صحنه دیگر یکی از دزدها مستاجر است. خانه اش به گفته خودش یک اتاق بیست متری است. دوربین که می چرخد می بینید که منظور از اتاق بیست متری یک آپارتمان نود متری شیک بوده است. برادران گرامی! از چند چیز صحبت نکنید. یکی فقر است. دومی جوان است. سومی خانواده است و چهارمی جامعه. فقری که از اعداد و ارقام سریال های شما بر میاید انسان را یاد آن شاهزاده فرانسوی می اندازد که وقتی شنید مردم نان ندارند بخورند گفت خب بیسکوییت بخورند. اگر سریالی کاملا شمیرانی بسازید احتمالا باورپذیرترین خواهد شد

-این سریال هم مانند زیر هشت و رستگاران و دیوار و...دیده می شود اما به یاد کسی نمی ماند چون جفنگ است اما آیینه و جومونگ و یانگوم و هانیکو و ...

مصر


تیترهای پیشنهادی:

پیروزی ارتش بر تروریست ها

تنش در مصر

درگیری ارتش و اخوان

برخورد ارتش با افراطی گری

چرا اخوان کوتاه نمی آید؟

نتیجه بی تدبیری اخوان

برخورد دولت مصر با طرفداران مرسی

عبور و مرور در النهضه و رابعه عادی شد

یک تجلیل خلاصه و غیرکلیشه ای از احمدی نژاد

این مطلب در زمانی نوشته می شود که نه نفعی برای من دارد و نه برای احمدی نژاد و قرار است حرفی اصیل باشد. از تعریفهای کلی و کلیشه ای و مکرر کردن اینکه "البته انتقادات و اشکالاتی هم بر شما وارد است" اجتناب می کنم. تیتر وار می نویسم و سعی می کنم معنی دار و حساب شده باشد. احمدی نژاد تغییر ایجاد کرد. او اینها را آورد:

-آزادی بیان

آزادی بیان در دوران احمدی نژاد معنی واقعی پیدا کرد. به او روزانه فحش و ناسزا داده شد و می شود. مقایسه کنید با میزان تحمل سران دیگر قوا

-شجاعت و صراحت در بیان اعتقادات

روزی که او از افزایش جمعیت صحبت کرد و سیاست کنترل را محکوم کرد یکی از کوتاهترین راهها برای هو شدن و تمسخر شدن همین بود

-گشودن اموال عمومی به روی مردم

زمین های خدا را که سال ها در حصار بخل یا رخوت حضرات قبلی محصور شده بود رایگان داد تا مسکن مهر بسازند. پول هایی را که مایه رفاه اقشار دارا یا ریخت و پاش های دولتی بود به عنوان یارانه مردم داد و بیت المال را به تساوی میان فقیر و غنی تقسیم کرد. منابع بانکی زیادی را به اقشار فقیر و دور افتاده داد که قبلا داده نمی شد

-رسواکردن اخلاق دروغین، نمایش اخلاق راستین

اساتید و مدعیان اخلاق در ستیز با او دچار لغزش های بزرگ شدند. آدم های به ظاهر متین دندان به هم ساییدند. هنوز غیض خود را در انواع مطلب و یادداشت خالی می کنند. آدم های مدعی مدارا اگر مجال یابند لعنت نامه ای برای او تهیه خواهند کرد که مستلزم تکرار و دور تسبیح باشد. مثله در اسلام نهی شده اما حاضرند با رفته یا مرده احمدی نژاد کاری در حد بریدن گوش و بینی و...انجام دهند. باطن عمل رسانه ای بعضی همین است. آیا مردم داری و توجه به محرمین و صراحت گفتار جزء اخلاق نیست؟ اخلاق واقعی همین هاست

-اقدامات طلایی

حتی با نگاه غیر انقلابی احمدی نژاد شش سال طلایی داشته است. هدفمندی یارانه را به بهترین وجه انجام داد. در سیاست هسته ای و خارجی متهور بود و در حالی که از حمله نظامی بیم می دادند اقدام کرد و اتفاقی نیفتاد. نظریات منتقدان در آن سالها غالبا غلط در آمد. بله! ما بعدتر اسیر تحریم شدیم و بالا رفتن دلار یارانه را کم اثر کرد. اینها اما موفقیت شش ساله روش های جسورانه او را زیر سوال نمی برد ضمن آنکه موفقیت بلند مدت این روش هم مورد انتظار است. همه نوآوران و افراد اهل اقدام ناکامی هم دارند. مایکروسافت هم شاید در جایی شکست بخورد اما آیا یک سی دی فروش زیر پله حق دارد به او بخندد؟ او جرات داشت و شرکتی جهانی ایجاد کرد اما تو در زیر پله خود مانده ای گیرم که در زیرپله خود موفق باشی. بعضی رکود و بی عملی را کارشناسی جلوه می دهند. بسیاری از منتقدان در سایه عمل اوست که صاحب نظر شدند یعنی او اقدام می کرد و بعد آنها غلط هایش گرفتند

-مدیران مومن

احمدی نژاد به بسیاری مدیران مومن مجال عمل داد. بسیاری بودند که در جاهایی کوچکتر از قدر و شان در گوشه های دستگاهها کار می کردند. او آنها را آورد و به آنها مجال مدیریت داد

-مردمداری

منتقدان او با ادعای جسارت در مدیریت در طول سالیان ، حتی جرات یک دیدار با مردم را نداشتند. البته دیدار با مردم و مشکلاتشان سخت و تلخ است اما او این کار سخت را انجام داد

حاشیه ای بر مطلب حجت الاسلام الویری در ایسنا

مطلبی در خبرگزاری دانشجویان به قلم حجت الاسلام الویری بهانه ای برای نوشتن این یادداشت شد . در مطلب مذکور که خصوصیات کارگزاران در نامه حضرت امیر(ع) به مالک اشتر را شرح می دهد از جمله خصوصیاتی که مورد توجه قرار گرفته آقازادگی است. نویسنده تاکید کرده که همه خصوصیات مذکور را نیاورده و به شرایط امروز در گزینش آنها توجه کرده است. مسلما آقازادگی گرچه در مرکز مباحث موجود قرار ندارد اما جزء مقولات مطرح در سالیان اخیر بوده و توجه به آن بجا به نظر می رسد. این یادداشت هم با توجه به شرایط روز و فضایی که مباحث مربوط به آقازادگی در آن مطرح شده نگاشته شده است. می دانم که بر مطلبی که کلیت درستی دارد نکته نویسی و حاشیه زدن کار جلفی است اما اهمیت موضوع باعث این کار شد. متن نامه حضرت(ع) که احتمالا به آقازادگی اشاره می کند این است که :

و توخ منهم اهل التجربه و الحیاء من اهل البیوتات الصالحه و القدم فی الاسلام المتقدمه فانهم اکرم اخلاقا و اصح اعراضا و اقل فی المطامع اشرافا و ابلغ فی عواقب الامور نظرا

کارگزاران را از میان اهل تجربه و حیا از خانواده های صالح و دارای سابقه و پیش قدمی در اسلام برگزین که آنها دارای اخلاق بهتر و با آبروترند و از طمع کاری رویگردان تر و در کارها عاقبت اندیش ترند

نظری به صدر و ذیل این توصیه نکاتی را مشخص می کند:

-خانواده صالح نه اشراف

-آقازاده به معنی فرزند خاندانهای نامدار و بزرگ در آن وجود ندارد

-اختصاصی به آقازاده به عنوان فرزند خانواده صالح ندارد بلکه اعضای این خانواده ها را بطور کلی شامل می شود. در واقع تخصیص آن به "آقازاده" با بار مفهومی خاص آن در شرایط حاضر به دور از سلیقه است. در ایران آقازاده بیشتر به فرزندان افراد صاحب قدرت اطلاق می شود

-خانواده های فاقد پیش قدمی در اسلام و خانواده های نامدار پیش از اسلام را شامل نمی شود

-خصوصیات بعدی همچون اخلاق خوب ، طمع کار نبودن را داشته باشند. چون این خصوصیات در توصیف خاندانهای صالح بیان شده و فقدان آنها صالح بودن را ذایل می کند

چنانکه نویسنده مطلب هم توضیح داده:

"روشن است که آقازادگی اگر به همراه فضائلی که از خاندان‌های پارسا انتظار می‌رود نباشد فاقد ارزش است و از سوی دیگر شاید نیاز به ذکر نباشد که آقازاده نبودن هم یک ضد ارزش نیست، پس در یک جامعه اسلامی راه بر واگذاری مسؤولیت به افرادی که متعلق به خاندان‌ها نیستند به هیچ روی بسته نیست ولی در شرایط مساوی، وابستگی به یک خاندان صالح یک ارزش به شمار می‌رود."

البته چنین توضیحی در متن نامه امام(ع) وجود ندارد و ملاحظات بعدی از روش خود امیرالمومنین(ع) فهمیده می شود چنانکه خود مالک اشتر (رض) جزء پیش قدم ترین ها در اسلام نبود. با این حال نکات دیگری هم وجود دارد که به شرایط حاضر برمی گردد. اگر بخواهیم القدم فی الاسلام المتقدمه را با شرایط امروز تطبیق دهیم سابقه را باید در مبارزه با طاغوت و پیروزی انقلاب در نظر بگیریم. در عین حال مسلمانان متقدم دارای سابقه ای درخشان در جنگ و جهاد در راه خدا بودند تا وقتی که اسلام تثبیت شد. به طور کلی بزرگ زادگی در آن دوران ها به معنی شرکت در جنگ ها و سردمداری سپاهیان به همراه حاکم بود و آقازادگان در پرقو پرورش نمی یافتند.

در انقلاب اسلامی هم بعضی از خاندانهای متقدم به همین روش عمل کردند و بعضی از کسانی که بیش از همه آقازاده شناخته می شوند در جنگ و موقعیت های سخت حضور داشتند. با این حال حتی از ابتدای انقلاب در خاندان هایی نوعی ازآقازادگی متداول شد که به معنی تربیت و پرورش مرفهانه، جدا از مردم، به دور از موقعیت های سختی و خطر و پرورش برای زمامداری آینده بود.

این آقازادگان گرچه داری تربیت و ادب و آراستگی حاصل از پرورش ویژه هستند اما در نهایت آیا این سطح از رفاه و دوری از سختی ها متناسب با نیاز و صلاح جامعه اسلامی هست؟ آیا آقازادگانی که در انگلیس درس می خوانند و خرید عید خود را در بازارهای لندن انجام می دهند می توانند ادامه دهنده ایثار و جهاد خاندان متقدم خود باشند؟

فردی از پرقو برخیزد و زمامدار مناسب جامعه ای اسلامی و انقلابی شود که با ایثار بنا شده است؟ لااقل در تجربه دانشگاهی نه چندان کوتاه خود دیده ایم که حاضرترین دانشجویان میدان های خطر و چالش در نهایت از لحاظ اثرگذاری اجتماعی و حتی علمی برتر از آنهایی که جدا از جامعه تنها به علم و تحصیل پرداخته اند ظاهر می شوند. عافیت طلبی های مرفهانه کسی را آزموده نمی کند و برونداد این روش در جاهایی که تجربه شده قابل توجه نبوده است.  

از طرف دیگر متقدمین در اسلام را باید در گستره آن دید. خانواده های بسیاری با طاغوت مبارزه کردند و خانواده های بسیاری در جنگ شرکت کرده و شهید دادند. محدود کردن خانواده های صالح به معدودی نام و عنوان خاص آفت دیگری است که دامن این بحث را گرفته است. اتفاقا نمونه های نقدی از این خانواده ها وجود دارد که پدر پیشتاز مبارزه با طاغوت بوده و فرزندان در جبهه های نبرد و ایثار حضور داشته اند و هم اکنون هم در میدان های جهاد سیاسی و فکری فعال و شهره اند بی آنکه کسی آنها را "آقازاده" بداند.